در عرض یک روز خانواده ی بیات متوجه حضور نوه ای شدن که 19 سال تمام از وجودش بی خبر بودن . شام در کنار خانواده و آشنایی با آدمای جدیدی که اعضاشو تشکیل می دادن برای سارا لذت بخش بود . همونطور که مادرش تو هواپیما گفته بود اونا آدم های خوبی بودن و دلیل جدایی اینهمه سالشون فقط به خاطر ترسی بود که مادرش از جداییشون داشت . مادربزرگ به خاطر رفتار سالها قبلش کاملا متاسف بود و مرگ بهروز رو تنبیه خودش می دونست که با نهایت غرور دل مریم رو شکسته بود و نگذاشته بود پسرش در کنار تنها عشق زندگیش به خوبی زندگی کنه .
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی همسان,
نویسنده: طاها زارعیپور
تاريخ: شنبه
29 آبان
1395 ساعت: 14:59