
وقتی داخل کمپانی شد از یه نفر خواست که به یونگ سنگ اومدنش رو اطلاع بده و وقتی یونگ سنگ فهمید که یورا به دیدنش اومده بی معطلی پیش اون رفت و هرچقدر منیجر جیغ و داد کرد که وسط ضبط کجا به سلامتی به حرفش توجهی نکرد ( ) . یونگ سنگ یورا رو به اتاق خودش برد . - یورا تو کجا اینجا کجا ؟ تنهایی اومدی؟ - آره اوپا خودم اومدم - چی شده یورا دارم نگران میشم - اوپا راستش دیشب من همه چی یادم اومد - جدی میگی یورا یونگ سنگ از جاش بلند شد و به سمت یورا رفت و اونو در آغوش کشید . - خدا رو شکر یورا چه خبر خوبی - خبر خوبی نیست اوپا - یعنی چی -...
ادامه مطلب